تبليغاتX
خوشتیپ

خوشتیپ
 
چرت و پرت نویسی های یه خل و چل
خنده بکن بر لبات

خوشی رو بر دار بیار

بی پولی رو فورگت بکن و

خنده رو لبهات بیار

به این میگن عید


سلااااااااااااااااااااااااااااام

عید همتون مبارک

دیلم براتون تنگ شده بود

البته عیدتون پس و پیش مبارک

دیدین من اومدم بلاخره؟

دیدین یا ندیدین

دیدین یا ندیدین

دیدین یا ندیدین

خیلی باحال بود کلاه قرمزی

مخصوصن جیگر و آقای همساده

خوووووووووووووووووووووووووووووووب ( آدم این خوب رو که میشنوه یه جوری میشه )

عید چه خبر؟

خیلی باحال بود عید امسال

شب اول که تا خود سال تحویل بیدار بودم داشتم یا گپ میزدم یا انگری بیردز بازی میردم یا پسته میخوردم 

البته دیگه 2 ساعت آخر دیگه کم اوردم یه چرت زدم

صب که پاشدم چشام این جوری بود

البته با تم قرمز

ولی آی پسته خورذم آی پسته خوردم

چی کا کنم خووووووووووووو

هی این پسته نیشخند میزدن میگفتن پیشی بیا منو بخورررررررررررررررررررررر

دیدن تخسیر من نبوده پس؟

بعدشم که همین که که گفت سال ی هزار و سیصد و .... گوفففففففف .....

کیههههههههه؟ کیهههههههههههههههه؟

آهاند توپ سال تحویل بود

خلاصه تا ترکید این توپه ما پریدیم رفتیم خونه مامان بزرگ اینا

البته یه خورده بعدترش هاااااااااااا

خیلی خوش گذشت

هر شب هم تا ساعت 12 ، 1 ، 2 ، 3 هم گپ میزدیم تو نت

بر و بچ رو که نمیدونم ولی من صبح ها به زور بلند میشدم ولی خیلی حال میداد

این چند روز هم سپری شده تا اینکههههههههههههههههه .... 

12 ام رفتیم شهر بازیه ارم

ما بودیم و 2 تا از خالم اینا

منم که از همه بچه ها بزرگ تر ، اصن یه وضی

حالا داشته باش دیگه

به ترتیب از بالا به پایین میشد من و کمپوت افاده و زلزله و لاولی واحمد و ممد و لوس خانوم که ترتیب سنی میشه

20 ،18 ، 16، 15، 10، 7 ، 3

که این لوس خانوم اسمش .کیمیاست و میشه دختر خالم دیگه ، 3 سالشه

خلاصه اولش به این نتیجه رسیدیم که شام رو بخوریم بعد بریم (که البته بعدنش موجب مشکلات معدوی شد ، همون معده خودمون دیگه )

ما که ساندویچ کالباس اورده بودیم

اون یکی خالم هم ساندویچ مرغ

اون یکی خالم هم ساندویچ مرغ سوخاری ، که البته سوخته بود یه کم :))

فک نکنید من چون همه غذا ها رو میدونم ینی فوضولم هاااااااااااااا

چون از همش خوردم میگم :))

خلاصه غذا رو که خوردیم رفتیم

اولش سورتمه سوار شدیم ....

انضافن خیلی لوس بود .........

تازه آخرش هم که داشتیم پیاده میشدیم این کمپوت افاده افتاد زمین :))

من نمیدونم چرا این کپوت افاده رو نمیبینم هی ازش بدم میاد و تو دلم بهش فش میدم ولی تا میبینم هااااااااااااااااااا .....

خاک بر سر من ، حالا خوبه قهرم باهاش

بگذریم ...

بعدش اینا به حرف من گوش دادن و رفتیم سوار فریز .... فوریز ..... فوز .....

نمیدونم فیریز بیه چیه ، همون که میچرخه و تاب میخوره سوار شدیم

خیلییییییییییییییییی حال داد

بغل دست این فیریز نمیدونم چیچی هم یچی داشت که ملتو میبستن به کش بعد هوا شون میکردن

ما که نرفتیم

چیه، دل و روده آدم میپیچه تو هم ، حالا جیگر و بیار باقالی و بار کن

والا

بعدش هم رفتی سوار سفینه شدیم که اونم باحال بود

بعد رفتیم بریم که سوار ............

اااااااااااااااا ، صف رو نیگا

صف ترن هواییه؟

قرار شد خاله ها وایسن تو صف ترن هوایی

من و کمپوته افاده و زلزله و لاولی هم رفتیم ماشن برقی 

بابا ها هم که تو قلعه سحرآمیز داشتن شوی لیزر نیگا میکردن

البته بابا من فک کنم نرفته بود

تو ماشین برقی که یه اکیپ جلوتر از ما رفتن که ینی دیووووونه :))

یکیشون که با فلاکس اومد تو اون یکی تو حین رانندگی رفیقاش رو با دست میزد

دختر ها هم که اصن بیخیال روسری ، خاک به سرم 

ما هم که خیلی حال داد ، دو سه بار از سهو و از قصد زدم به ماشین کمپوت ، زلزله رو هم که نابود کردم :))

دیگه وقتی اومدیم بیرون تو ترن هوایی نوبت ما شد

با هزار بدبختی رفتیم تو و ............

من پشیمووووووووووووونم

من میخام پیاده شم

ووووووووووووووووووووووووووووووو

ینی مردم تا رسیدم آخرش

جلو هم نشسته بودم

ولی خیلی حال داد

بعدشم برگشتیم

فرذاشم رفتیم دوباره خونه مامان بزرگ اینا

آخه دست پختشو دوس دارم

البته فقط ما نه هاااااااااااااااااا

همه بغیر از کمپوت اینا

امرو کله سحر پاشودیم رفتیم دانشگاه

خر پر نمیزد

ینیااااااااااااااااااا

سگو با نبشی میزدن نمیرفت

من نمیدونم چرا پادم رفتم

این بود انشای من

خ.ن 1 : این شکل رو میدوستم

خ.ن 2 : بفرمایید ساناز خانوم ، اینم آپ ، موی من الان در آرامش هس یا نه

هس یا نه 

هس یا نه

:))

خ.ن 3 : اون شعر هم اول یه آهنگه که فرحناز خانوم لینش رو دادن ، ممنون

خ.ن 4 : خانوم طوفان خانوم ، حالا بگو من نیستم :دی

80 تا بیشتر بشه








نوشته شده در تاريخ سه شنبه 15 فروردین1391 توسط پسر شیطونه
عیدتون
مبااااااااااارک


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1 فروردین1391 توسط پسر شیطونه

ای بابا .......

یه دوس دختر هم نداریم ولنتاین پاشیم باهاش بریم بیرون چرخ چرخ بخوریم


برچسب‌ها: ولنتاین
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 24 بهمن1390 توسط پسر شیطونه
بعضی وقتا کسی کنه جیک جیک

میریزه خون چیک چیک

ماشینا بیب بیب

خانوما جیغ جیغ

مأمورا میریزن و میگ میگ

اینه تیریپ ماااااااااااااااااااااااااااااااا

بعد چند وقت یه تاپیک جدید شیرینه ، هان؟


سلام

ما اومدم دوباره

چه ناز میخنده

خب دیگه من اومد ولی خب حال ندارم آپ کنم

خب نزن

باشه باشه

آپ میکنم

خب آخه چی آپ کنم؟

آهاااااااااااااااااااااااااااااند

امتحانا

خب ....

اولیش فک کنم ریاضی بود

آهاند نه ، فارسی بود

آخ آخ آخ

امتحان خوب بود ولی دور و بری هام خوب نبود

نمونش ، بهاره...

دهن منو مورد عنایت کامل قرار داد

پشت سر من نشسته بود هی میزد به پایه صندلیم هی میگف سوال فلان چی میشه

یه ژیله پوشیده بودم ( ترجمه ژیله : ژیله همون چیزیه که صب ها آقا پسر های خوشتیپ میکشن به صورتشون ، هار هار هار اشتب گفتم ، ژیله یه لباس بافتنیه که یادشون رفته آستین بهش وصل کنن)

خلاصه از پشت این ژیله مارو انقد کشید ، این ژیلم شد سارافن

2 ساعت بعدشم آیین زندگی داشتیم

خعلی استاد مردی بود

22 تا سوال تستی داده بود اونم چی 3 گزینه ایی

نمونه ی یه سوال

نقش رزدواج در زندگی چیست؟

الف ) خوب است     ب ) بد است         ج) هیچ کدام

هار هار هار

خعلی خسته میشدیم

بعدشم 2 ساعت با پویا نشستم ریاضی کار کردم چون فرداش جفتمون ریاضی داشتیم

فرداش سر جلسه امتی که اومدیم استادمون هم اومده بود من و پویا هم که فول خونده بودیم استاده هی میومد بالا سرمون میگفت سوال ندارید شما ها

خعلی حال داد امتی هه

چند روز بعدش این خاک بر سر رو داشتیم

تکنولوژی انتقال قدرت

تو نظر سنجیه اساتید دهنشو گچ کردم

همه چی شو نمره زیر 13 بهش دادم

بد نشد نمره ام

وای وای چند روز بعدش وصایا داشتیم

این وصایا قضیه داره آخه

من کلمن سه جلسه بیشتر سر کلاسش نرفت

جلسه اول ....

یه جلسه اون وسط مسط ها

جلسه آخر هم گفتم برم که ضایع بازی نشه

آقا ما جلسه آخر رفتیم ( قبلن هم که گفتم این کلاس وصایا 45 مین بیشتر نی ) منم جلسه آخر یه ربع اول هم نرفتم وقتی هم رسیدم در نزدم هویججوری رفتم تو و رفتم ته کلاس وسطای کلاس هم که بودم گفتم حاضریه منو بزن میخام برم

کلاس هم ترکید

نشستم و گفت اسمتون ، منم گفتم و بعدش یه هو دیدم گفت شما حذفید ، بقیه هم بخونن میخام امتی بگیرم

منم سریع پرید به معذرت خاهی و این چیزا ....

5 مین فک زدم ، ولی این لامصب هی میگفت شما حذفید

خلاصه رفتم نشستم سر جام

کلاس تموم شد....

دوباره رفتم شرو کردم به فک زدن ....

10 مین هی فک زدم دیگه داشتم از عصبانیت منفجر میشدم

بهش گفتم پس حذفم دیگه

با یه لبخند شوخمی بله ، شما حذفید

منم زدم زیر دفتر حضور غیابش و خودکاراش خورد تو صورتش و گفتم برو بابا با این درس یه واحدیت ، فک کردی چیه؟ استاتیکه؟

ولی خب بعدش سریع پیچیدم تو کلاس بغلی که منو نبینه

و .....

در نهایت حذف نشودم ، هار هار هار

ساعت بعدش هم که تنظیم خانواده داشتم

تکنولوژی ماشین ابزار هم که انصافن خدا خیرش بده ای نوذر اکبری رو

دکترا تعمیرات نگهداریه هواپیما داره من موندم چرا میاد به ما باهوشا درس میده ؟

خلااااااااااااااااااااااااااااااااااصه ، گربه پرید تو کاسه ، هار هار هار

این ترم هم به خوبی و خوشی ته کشید و با معدل اییییییییییییییییییی ، بدک نی ، قبولیدیم



خ.ن 1 : این ترم بد بخت شدم ، تغریبن کل هفته کلاس دارم ، نمیدونم شرت رو چی کا کنم؟

میمیرم

خ.ن 2 : این مدت هم میخاستم آپ کنم ولی خب شرکت پروژه داده بود باید میرفتم انجام میدادم

خ.ن 3 : یه هفته پیش 3 تا فیلم خریدم امرو تازه یکیشو دیدم

فیلم final destination 5  رو ی دیده؟

مرد میخاد تا تهش رو با چشم باز نیگا کنی

اونایی که دیدن میدونن من چی میگم

دل و رودم اومد بیرون تا تموم شد

کیا دیدن ، دستا بالا ....

خ.ن 4 : حالا من آپیدم ، ببینم چنتا امنت تو یه هفته میذارین؟

ببینم رکورد 2 تا پست قبلی تر رو میتونید بزنید

خب دیگه فعلن


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 19 بهمن1390 توسط پسر شیطونه
این بار تو خطا کردی ....

نه من ....

میخا اندفعه هم من معذرت خواهی کنم؟

هوم؟

برای جدایی نادر از سیمین اسکار دادن

به ما چه میدهند؟


برچسب‌ها: شکست
نوشته شده در تاريخ شنبه 1 بهمن1390 توسط پسر شیطونه
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک


تبادل لینک